تبلیغات
حقایقی از قرآن و تشیع - آیا واقعیت دارد كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از عمر بن خطاب می‌ترسید؟
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

حقایقی از قرآن و تشیع
 
هر که باشد نظرش در پی ناموس کسا ن پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسان


 




پاسخ:

با توجه به روایاتى كه در منابع اهل سنت آمده، موضوع خشنونت عمر بن خطاب در رفتار و كردارش، یكى از موضوعات مورد بحث در میان محققان اسلامى است و در این باره داستانهاى زیادى از رفتارهاى خشن او با مسلمانان صدر اسلام ذكر شده‌است.

اما مهمترین نكته‌اى جالب توجه كه در این میان به چشم مى‌خورد، ترس رسول خدا صلى الله علیه وآله از عمر بن خطاب است كه در ضمن روایت معتبرى مطرح شده‌است.

این قضیه را احمد بن حنبل در فضائل الصحابه با سند معتبر این‌گونه آورده است:

 [504] حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ الْحَسَنِ الْقَطِیعِیُّ، قثنا مُوسَى بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَبُو عِیسَى الْمَسْرُوقِیُّ، قثنا أَبُو أُسَامَةَ، قَالَ: حَدَّثَنِی مُحَمَّدُ بْنُ عَمْرٍو، قَالَ: حَدَّثَنِی یَحْیَى بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ، قَالَ: قَالَتْ عَائِشَةُ: لا أَزَالُ هَائِبَةً لِعُمَرَ بَعْدَ مَا رَأَیْتُ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم صَنَعْتُ حَرِیرَةً وَعِنْدِی سَوْدَةُ بِنْتُ زَمْعَةَ جَالِسَةٌ، فَقُلْتُ لَهَا: كُلِی، فَقَالَتْ: لا أَشْتَهِی وَلا آكُلُ، فَقُلْتُ: لَتَأْكُلِنَّ أَوْ لأَلْطَخَنَّ وَجْهَكِ، فَلَطَخْتُ وَجْهَهَا، فَضَحِكَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم وَهُوَ بَیْنِی وَبَیْنَهَا، فَأَخَذْتُ مِنْهَا فَلَطَخْتُ وَجْهِی، وَرَسُولُ اللَّهِ یَضْحَكُ، إِذْ سَمِعْنَا صَوْتًا جَاءَنَا یُنَادِی: یَا عَبْدَ اللَّهِ بْنَ عُمَرَ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ: " قَوْمًا فَاغْسِلا وُجُوهَكُمَا، فَإِنَّ عُمَرَ دَاخِلٌ "، فَقَالَ عُمَرُ: السَّلامُ عَلَیْكَ أَیُّهَا النَّبِیُّ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ، السَّلامُ عَلَیْكُمْ، أَأَدْخُلُ؟ فَقَالَ: " ادْخُلِ ادْخُلْ ".

عایشه مى‌گوید:‌ همواره از عمر بن خطاب مى‌ترسیدم بعد از این‌كه ترس رسول خدا صلى الله علیه وسلم را از او دیدم. حریره درست كردم و نزد من سوده بنت زمعه (همسر دیگر رسول خدا)‌ نشسته بود به او گفتم: از آن بخور. او گفت: اشتها ندارم و نمى‌خورم . به او گفتم: از این غذا تناول كن یا آن را به صورتت مى‌مالم. پس غذا را به صورت او مالیدم. پیامبر در حالى‌كه میان من و او نشسته بود خندید و از این غذ گرفتم به صورت خودم هم مالیدم و رسول خدا همچنان مى‌خندید. در این هنگام صداى شنیدیم كه مى‌گفت:‌ اى عبد الله بن عمر! رسول خدا فرمود:‌پا شوید صورتهایتان را بشویید؛ چرا كه عمر وارد مى‌شود. عمر گفت: سلام بر تو اى رسول خدا و رحمت و بركات خدا بر تو باد. سلام برشما آیا وارد شوم؟ رسول خدا فرمود: وارد شو.

الشیبانی، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، فضائل الصحابة، جص349، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسة الرسالة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1403هـ – 1983م.

ابو یعلى موصلى این روایت را با همان سند معتبر در كتاب «مسندش» این‌گونه گزارش كرده‌است:

 [4476] حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ، حَدَّثَنَا حَمَّادٌ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَمْرٍو، عَنْ یَحْیَى بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ حَاطِبٍ، أَنَّ عَائِشَةَ، قَالَتْ: أَتَیْتُ النَّبِیَّ صلی الله علیه وسلم بِخَزِیرَةٍ قَدْ طَبَخْتُهَا لَهُ، فَقُلْتُ لِسَوْدَةَ وَالنَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم بَیْنِی وَبَیْنَهَا: كُلِی، فَأَبَتْ، فَقُلْتُ: لَتَأْكُلِنَّ، أَوْ لأُلَطِّخَنَّ وَجْهَكِ، فَأَبَتْ، فَوَضَعْتُ یَدِی فِی الْخَزِیرَةِ، فَطَلَیْتُ وَجْهَهَا، فَضَحِكَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم فَوَضَعَ بِیَدِهِ لَهَا، وَقَالَ لَهَا: " الْطَخِی وَجْهَهَا "، فَضَحِكَ النَّبِیُّ صلی الله علیه وسلم لَهَا، فَمَرَّ عُمَرُ، فَقَالَ: یَا عَبْدَ اللَّهِ ! یَا عَبْدَ اللَّهِ ! فَظَنَّ أَنَّهُ سَیَدْخُلُ، فَقَالَ: قُومَا فَاغْسِلا وُجُوهَكُمَا "، فَقَالَتْ عَائِشَةُ: فَمَا زِلْتُ أَهَابُ عُمَرَ لِهَیْبَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم.

عایشه مى‌گوید: من غذایى را پخته و خدمت پیامبر خدا صلى الله علیه وآله آوردم. به سوده (همسر دیگر آن حضرت) كه رسول خدا میان من و او فاصله شده بود نیز تعارف كردم. سوده از خوردن غذایى كه من پخته بودم خوددارى كرد به او گفتم:‌ از این غذا تناول كن یا آن را به صورتت مى‌مالم. او دوباره خود دارى كرد. من دست در میان غذا بردم و به صورت او مالیدم. پیامبر از این مسأله خندید و به سوده دستور داد كه او نیز همین كار را با من انجام دهد.

در همین زمان عمر بن خطاب از كنار منزل رسول خدا صلى الله علیه وآله عبور كرد و گفت: اى عبد الله اى عبد الله! رسول خدا گمان كرد كه او وارد خانه مى‌شود. رسول خدا به آن دو فرمود:‌ پا شوید صورت هاى تان را بشویید. عایشه مى‌گوید: از روزى كه دیدم رسول خدا از قیافه و هیبت عمر بن خطاب ترسید، همیشه از عمر مى‌ترسیدم .

أبو یعلی الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنی (متوفاى307 هـ)، مسند أبی یعلی، ج7، ص449، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث - دمشق، الطبعة: الأولى، 1404 هـ – 1984م.

در منابع روایى دیگر اهل سنت،‌ پایان روایت با كلمات «ایاه» و یا «منه» ختم شده و صریح در این است كه عایشه بعد از این‌كه رسول خدا صلى الله علیه وآله از عمر بن خطاب ترسیده، دائماً مى‌ترسیده‌است:

فَقَالَتْ عَائِشَةُ: فَمَا زِلْتُ أَهَابُ عُمَرَ لِهَیْبَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم ایاه.

ابن عساكر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبة الله بن عبد الله،(متوفاى571هـ)، تاریخ مدینة دمشق وذكر فضلها وتسمیة من حلها من الأماثل، ج44، ص90، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری، ناشر: دار الفكر - بیروت - 1995.

جامع الاحادیث السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بكر (متوفاى911هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الكبیر)، ج13، ص302، و ج18، ص74، طبق برنامه الجامع الكبیر.

الهندی، علاء الدین علی المتقی بن حسام الدین (متوفاى975هـ)، كنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، ج12، ص265، تحقیق: محمود عمر الدمیاطی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1419هـ - 1998م.

هشام بن عمار سلمى روایت را با همان سند نقل كرده اما طبق گزارش او سخن عایشه هم در ابتداى روایت و هم در انتهاى آن تكرار شده است:

125 ثنا سعید ثنا محمد بن عمرو عن یحیى بن عبد الرحمن قال قالت عائشة لا أزال لعمر هائبة بعد الذی رأیت من رسول الله صلى الله علیه وسلم قالت صنعت حریرة فجئت بها رسول الله صلى الله علیه وسلم وهو جالس بینی وبین سودة فقلت لها كلی قالت ما أنا بذائقتها قلت والله لتأكلن أو لألطخن بها وجهك فجعل رسول الله صلى الله علیه وسلم یضحك ثم خفض بركبته لها یستقید منی فأخذت من الصفحة شیئا فمسحت بوجهی فجعل رسول الله صلى الله علیه وسلم یضحك فسمعنا صوت عمر أتانا من قباء وهو یقول یا عبد الله بن عمر قالت فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم قوما فاغسلا عن وجوهكما فإن عمر داخل قال السلام علیكم أیها النبی ورحمة الله وبركاته أدخل فقیل ادخل قالت عائشة فلا أزال لعمر هائبة بعد الذی رأیت من رسول الله صلى الله علیه وسلم.

السلمی، هشام بن عمار بن نصیر بن میسرة بن أبان (متوفای246هـ)، حدیث هشام بن عمار، ج1، ص246، تحقیق: د. عبد الله بن وكیل الشیخ، دار النشر: دار اشبیلیا - السعودیة ، الطبعة: الأولى1419هـ - 1999م 

اعتبار روایت از نظر سند

روایت فوق از نظر سند در نزد علماى اهل سنت معتبر است. در اینجا به متن تصحیح سندى آنها اشاره مى‌كنیم:

 ابوبكر هیثمى در كتاب «مجمع الزوائد ومنبع الفوائد» سند روایت را حسن دانسته و بعد از نقل روایت مى‌نویسد:

.... قالت عائشة فما زلت أهاب عمر لهیبة رسول الله صلى الله علیه وسلم.

 رواه أبو یعلی ورجاله رجال الصحیح خلا محمد بن عمرو بن علقمة وحدیثه حسن.

این روایت را ابو یعلى نقل كرده و رجالش صحیح رجال صحیح هستند جز محمد بن عمرو بن علقمه و روایت او حسن است.

الهیثمی، ابوالحسن علی بن أبی بكر (متوفاى807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج4، ص316، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الكتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

صالحى شامى نیز در كتاب «سبل الهدى والرشاد فى سیرة خیر العباد»، روى تصحیح سندى هیثمى تأكید كرده و در همان ابتدا خیال همه را از جهت سندى راحت كرده‌است:

وروى ابن عساكر، وأبو یعلى، برجال الصحیح، غیر محمد بن عمرو بن علقمة، قال الهیثمی: وحدیثه حسن عن عائشة رضی الله تعالى عنها قالت : أتیت رسول الله صلى الله علیه وسلم بحریرة قد طبختها ، فقلت لسودة، والنبی صلى الله علیه وسلم بینی وبینها: كلی، فأبت أن تأكل، فقلت: لتأكلین أو لألطخن وجهك، فأبت فوضعت یدی فیها، فلطختها، وطلیت وجهها فوضع فخذه لها وقال لها: (لطخی وجهها) فلطخت وجهی، فضحك رسول الله صلى الله علیه وسلم فمر عمر رضی الله تعالى عنه فقال: یا عبد الله، فظن رسول الله صلى الله علیه وسلم أنه سیدخل، فقال: (قوما، فاغسلا وجوهكما)، فما زلت أهاب عمر لهیبة رسول الله صلى الله علیه وسلم منه.

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج7، ص114،‌ تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

ایشان در جاى دیگر از همان كتابش دوباره به حسن بودن سند روایت تأكید مى‌نماید و مى‌نویسد:

وروى النسائی وأبو بكر الشافعی وأبو یعلى وسنده حسن عن عائشة - رضی الله تعالى عنها - قالت : زارتنا سودة یوما ، فجلس رسول الله صلى الله علیه وسلم بینی وبینها فأتیت بحریرة فقلت لها : كلی ، فأبت ، فقلت لتأكلین وإلا لطخت وجهك ، فأبت ، فأخذت من القصعة شیئا ، فلطخت به وجهها فضحك رسول الله صلى الله علیه وسلم ورفع رجله من حجرها ، وقال الطخی وجهها فأخذت شیئا من القصعة فلطخت به وجهی ، ورسول الله صلى الله علیه وسلم یضحك فمر عمر فنادى ، یا عبد الله یا عبد الله فظن النبی صلى الله علیه وسلم أنه سیدخل فقال: قوما فاغسلا وجوهكما قالت عائشة : فما زلت أهاب عمر لهیبة رسول الله صلى الله علیه وسلم.

نسائى،‌ ابوبكر شافعى و ابو یعلى روایت را با سند حسن از عایشه نقل كرده است كه عایشه مى‌گوید: ....

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى942هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، ج9، ص70،‌ تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة: الأولى، 1414هـ.

با توجه به متن سخنان فوق، این روایت حسن و در نهایت معتبر است.

دلالت روایت:

از نظر دلالى نیز این روایت صریح در این است‌كه رسول خدا صلى الله علیه وآله از عمر بن خطاب مى‌ترسیده به گونه‌اى ترس آن حضرت باعث سلب امنیت خاطر عایشه وترس او از ناحیه عمر شده‌است.

همانطورى‌كه در ابتدا اشاره كردیم،‌ خشونت در عمر یك صفت ذاتى او است و نمونه‌هاى از بروز خشونت او قبل از اسلام در مورد آزار و اذیت تازه مسلمانان و بعد از اسلام در منابع اهل سنت وجود دارد. این روایات را ما در مقاله جدا گانه مفصلاً بررسى كرده و خوانندگان محترم مى‌توانند آن را به آدرس ذیل مطالعه فرمایند:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=128

و روایتى كه در صحیح مسلم از رسول خدا صلى الله علیه وآله در مورد خشونت عمر بن خطاب نقل شده قابل تأمل است:

... أُبَیَّ بن كَعْبٍ قال عَدْلٌ قال یا أَبَا الطُّفَیْلِ ما یقول هذا قال سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم یقول ذلك یا بن الْخَطَّابِ فلا تَكُونَنَّ عَذَابًا على أَصْحَابِ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم.

ابى بن كعب مى‌گوید: رسول خدا صلى الله علیه وآله به عمر بن خطاب فرمود: تو بر اصحاب من مایه عذاب نباش.

النیسابوری القشیری، ابوالحسین مسلم بن الحجاج (متوفاى261هـ)، صحیح مسلم، جص1696، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

با در نظر داشت سخن عایشه، نكته قابل و مورد توجه این است‌كه اگر عمر بن خطاب در مورد دیگر مسلمانان این‌گونه خشن بوده قابل توجیه است؛ اما سؤال این است كه ترس رسول خدا صلى الله علیه وآله از او كه مستفاد این روایت حسن است، چگونه قابل توجیه خواهد بود؟

 حال چگونه ممكن است كه رسول خدا صلى الله علیه وآله از عمر ترسیده باشد در حالى‌كه خداوند متعال مى‌فرماید كه تنها باید از او ترسید؛‌ چنانچه در آیه ذیل آمده است:

الَّذینَ یُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللَّهِ وَیَخْشَوْنَهُ وَلا یَخْشَوْنَ أَحَداً إِلاَّ اللَّهَ وَكَفى‏ بِاللَّهِ حَسیبا. (الأحزاب/39)

كسانى كه پیامهاى خدا را مى‏رسانند و از او مى‏ترسند و از هیچ كس جز او نمى‏ترسند، خدا براى حساب‏كردن اعمالشان كافى است.
Source:



طبقه بندی: شیعه و سنی ها.....، 
برچسب ها: آیا واقعیت دارد كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از عمر بن خطاب می‌ترسید؟،  
دنبالک ها: آیا واقعیت دارد كه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از عمر بن خطاب می‌ترسید؟،  
.: Weblog Themes By Pichak :.


آمار سایت

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای برای سلامتی و ظهور آقا امام زمان علیه السلام صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم انشا الله............

خدمات وبلاگ نویسان جوان

اخلاق اسلامی موسیقی

; , . , . ->

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ