تبلیغات
حقایقی از قرآن و تشیع - صحیح بخارى و صحیح مسلم در نگاه شیعه
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

حقایقی از قرآن و تشیع
 
هر که باشد نظرش در پی ناموس کسا ن پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسان


 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 اردیبهشت 1391 توسط chachool chachool





پاسخ: بسیارى از علماى اهل سنّت، مثل شهاب الدین احمد بن محمد قسطلانى در «ارشاد السارى»، علامه ابوالفضل جعفر بن ثعلب شافعى در كتاب «الامتاع فى احكام السماع»، شیخ عبد القادر بن محمد قرشى حنفى در «جواهر المضیئه فى طبقات الحنیفه» و شیخ الاسلام ابو زكریاى نووى در شرح صحیح و ابن القیم در «زاد المعاد فى هدى خیر العباد» و... صریحاً به برخى از احادیث صحیحین انتقاد داشته و اعتراف دارند كه بسیارى از احادیث ضعیف غیر صحیح در صحیحین موجود است; بعضى از روایات غیر صحیح، خنده آور و بعضاً كفرآمیز در آن ها وجود دارد. از جمله، اخبار كفرآمیزى درباره اعتقاد به جسمانیت و رؤیت جسمانى پرورودگار در دنیا و آخرت وجود دارد. به طور مثال در باب فضل السجود من كتاب الأذان از جلد اول، باب الصراط من كتاب الرقاق از جلد چهارم و صفحه 86 جلد اول صحیح بخارى، مطالبى در باب «إثبات رؤیة المؤمنین ربهم فی الآخرة» وجود دارد كه دو نمونه آن در زیر آورده مى شود.

«همانا شعله هاى آتش پیوسته زیاد مى گردد و آرام نمى گیرد تا آن كه خداوند پاى خود را بر روى آتش نهاده و امر مى كند كه تا این زمان كافى است(1)». همچنین ابو هریره روایت نموده كه عده اى از مردم از رسول الله(صلى الله علیه وآله) پرسیدند: «آیا پروردگار خود را در روز قیامت مى بینیم؟ ایشان فرمود: آرى خواهید دید، مگر در یك روز صاف و آفتابى، در هنگام ظهر از مشاهده خورشید ضررى به شما مى رسد؟ عرض كردند: خیر، پس فرمود:
آیا دیدن تمامى قرص ماه در شبهاى بدون ابر به شما ضررى مى رساند؟ عرض كردند خیر. ایشان در ادامه فرمود: لذا رؤیت پروردگار در قیامت به شما ضررى نخواهد رساند،

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . دفع شبه التشبیه ص17 ; شبهاى پیشاور، ص195 «قال أبو هریرة: «أنّ النّار تزفر و تتغیّظ تغیّظاً شدیداً فلا تسكن حتّى یضع قدمه فیها فتقول قط قط أی حسبی حسبی».


 


همانطورى كه از دیدار یكى از آن دو به شما ضررى نمى رسد. چون روز قیامت فرا رسد،
از جانب خداوند اعلام مى شود كه هرگروهى معبود خود را تبعیت كند. پس افرادى كه غیر از خالق یگانه (بت ها) را پرستش كرده اند، همگى در آتش پرتاب مى شوند. به طوریكه به جز افرادى كه خداوند یگانه را پرستش كرده اند فرد دیگرى، خوب یا بد، در خارج جهنم باقى نماند. در آن حال، خالق عالمیان به صورت خاصى كه بشر مى تواند او را ببیند مى آید، و مى فرماید: من خالق شما هستم. مؤمنین مى گویند: اگر تو خدا باشى، پناه به خدا مى بریم! ما گروهى نیستیم كه غیر از خالق یكتا را عبادت كرده باشیم. خداوند در جواب مى گوید: آیا بین شما و خداوند نشانه اى است كه با آن نشانه، خدا را بینید و بشناسید؟ جواب دهند: آرى، پس خداوند ساق پاى خود را باز مى كند (یعنى پاى خود را عریان نشان دهد) آنگاه مؤمنین سر خود را بالا نموده و خداوند را در همان صورتى كه نخستین بار دیده اند مى بینند. پس مى فرماید: من خداى شما هستم. آن ها هم اقرار كنند كه تو خداى ما هستى(1)». اصلا در این كتاب بابى (فصلى) تحت عنوان «اثبات رؤیت خداى متعال» وجود دارد. در صورتى كه قرآن مجید، رؤیت پروردگار را صریحاً نفى نموده و در قرآن مجید مى فرماید: } لا تُدْرِكُهُ اْلأَبْصارُ وَ هُوَ یُدْرِكُ اْلأَبْصارَ وَ هُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ{ ; «هیچ چشمى او را درك نمى كند و او همه دیدگان را مشاهده مى كند.
او لطیف و نامرئى و به همه چیز آگاه است(2)». وقتى حضرت موسى(علیه السلام) بر حسب فشار بنى اسراییل به هنگام مناجات، تقاضاى رؤیت پروردگار را نمود } رَبِّ أَرِنِی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . مسند احمد، ج 2، ص275 ; صحیح بخارى، ج 1، ص195 ; صحیح مسلم، ج 1، ص112 ; شبهاى پیشاور، ص195 «هل نرى ربّنا یوم القیامة؟ قال: نعم، هل تضارون فى رؤیة الشمس بالظهرة صحوا لیس معها سحاب، قالوا: لا یا رسول الله و هل تضارون فى الرؤیة القمر لیلة البدر صحوا لیس فیها سحاب؟ قالوا لا یا رسول الله، قال: ما تضارون فى رؤیة الله یوم القیامة إلاّ كما تضارون فی رویة أحدهما إذا كان یوم القیامة إذن مؤذن لیتبع كلّ أمّة ما كانت تعبد فلا یبقى أحد كان یعبد غیر الله من الأصنام و النصاب إلاّ یتساقطون فی النار حتّى إذا لم یبق إلاّ من كان یعبد الله من برّ و فاجر آتاهم ربّ العالمین فی أدنى صورة من التی رأوه فیها و یقول أنا ربّكم فیقولون نعوذ بالله منك لا نشرك بالله شیئاً فیقول هل بینكم و بینه آیة فتعرفونه بها؟! فیقولون: نعم، فیكشف الله عن ساق ثمّ یرفعون رؤوسهم و قد تحوّل فی صورة التی رأوه فیها أول مرّة فقال: أنا ربّكم فیقولون أنت ربّنا».

2  . انعام(6): 103

أَنْظُرْ إِلَیْكَ{ ; خدایا خود را به من آشكار نما تا تو را مشاهده نمایم، خداوند در پاسخ
موسى گفت: } قالَ لَنْ تَرانِی{ ; «هرگز تا ابد مرا نخواهى دید».(1) اما عده اى استناد به این پاسخ امام على(علیه السلام) : «خدایى را كه نبینم عبادت نمى كنم»(2) به سؤال مرد یهودى كه از ایشان پرسید: آیا در وقت عبادت خدا را مى بینى؟ اشاره مى كنند و نتیجه مى گیرند كه حق تعالى دیدنى است. شیخ صدوق در كتاب «توحید» خود و شیخ كلینى در «اصول كافى» باب ابطال الرؤیه این خبر را به طور كامل چنین نقل مى كنند: «عالم یهودى از امیرالمؤمنین(علیه السلام)سؤال كرد: آیا در وقت عبادت خدا را مى بینى؟ حضرت فرمود: خدایى را كه نبینم عبادت نمى كنم. سؤال كرد چگونه او را مى بینى؟ فرمود: ذات بارى تعالى را با چشم سر نمى بینم، بلكه او را با چشم قلب به نور حقیقت و ایمان مى بینم(3)». بسیارى از علماى سنى، همانند قاضى بیضاوى و جارالله زمحشرى رؤیت جسمانى خداى تعالى را محال عقلى دانسته اند. از آنجایى كه فقط اجسام عنصرى با چشم سر قابل رؤیت مى باشند، لذا اعتقاد به رؤیت خداوند، چه در دنیا و چه در آخرت، قطعاً به معناى آن است كه خدا را محاط خود در جهت خاص قرار داده و براى ذات او قائل به جسمانیت شویم.

بنابراین، خرافات بسیارى كه در صحیحین وجود دارد اعتبار آن ها را مخدوش مى كند. مثلاً امام بخارى در كتاب غسل خود، مسلم در باب فضائل موسى(علیه السلام) و امام احمد حنبل در جزء دوم مسند خود از ابوهریره چنین نقل نموده اند: قوم بنى اسراییل همگى با
هم و بدون ستر عورت به آب رفته، خود را شستشو داده و به عورت هاى یكدیگر نگاه مى كردند. چون این كار براى آن ها رسم و عادت شده بود، زشتى و قباحت آن از بین

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . اعراف(7): 143

2  . تفسیر صافى، ص84 ; شرح الاسماء الحسنى، ج 1 صص64 و 189، ج 2 ص24 ; اللمعة البیضاء، ص169 ; شبهاى پیشاور، ص197 «لَمْ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَه».

3  . بحار الانوار، ج 4، ص44 و ج 41، ص16 ; اضواء الصحیحین، ص151 ; شبهاى پیشاور، ص197 «جَاءَ حِبْرٌ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَیْهِ، فَقَالَ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ هَلْ رَأَیْتَ رَبَّكَ حِینَ عَبَدْتَهُ؟ قَالَ: فَقَالَ وَیْلَكَ! مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ. قَالَ: وَ كَیْفَ رَأَیْتَهُ؟ قَالَ: وَیْلَكَ لاَ تُدْرِكُهُ الْعُیُونُ فِی مُشَاهَدَةِ الاَْبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الاِْیمَانِ».

رفته بود. فقط حضرت موسى(علیه السلام) به تنهایى به آب مى رفت تا كسى عورت او را نبیند. بنى اسراییل این كار او را دلیل بر نقص وى پنداشته و تصور مى كردند كه مثلاً ایشان فتق دارد و نمى خواهد كسى از آن مطلع شود. روزى كه حضرت موسى(علیه السلام) جهت غسل به داخل آب رفته بود، لباس ها را در آورده و بالاى سنگى گذاشت، سنگ با لباس موسى فرار نمود، موسى(علیه السلام) به دنبال او مى رفت و مى گفت: اى سنگ، لباس هایم را كجا مى برى؟ سنگ آن قدر با لباس موسى رفت و موسى(علیه السلام) همچنان لخت و بدون ستر عورت او را تعقیب كرد، تا آن كه بنى اسراییل توانستند به عورت حضرت موسى(علیه السلام) نظر افكنند، و بالاخره دریافتند كه موسى عیب و نقصى (فتق) ندارد. پس از آن، سنگ از حركت باز ایستاد، موسى(علیه السلام) لباس هایش را گرفت و چنان بر سنگ تازیانه زد كه سنگ شش یا هفت بار ناله كرد!(1)». نسبت دادن چنین عملى به هر یك از ما چقدر زشت و سخیف است؟ چه رسد به این كه آنرا به پیغمبر اولوالعزمى نسبت دهند. آیا مى توان باور نمود كه سنگ به حركت در آید و لباس ها را ببرد و در واكنش به تازیانه زدن ناله هم بكند؟! در پاسخ این سؤال عده اى حركت سنگ را مثل سایر معجزات، از قبیل اژدها شدن عصاى موسى مى دانند، و از این موضوع غافلند كه صدور معجزات و خرق عادات بدان جهت است كه خصم را در مقابل صدور آن عمل عاجز و حق را ظاهر نماید. در صورتى كه این عمل سنگ، فقط فضاحت را آشكار نموده و اصلاً احقاق حقى در كار نبوده است.

خبر دیگرى از ابوهریره در جلد اول و جلد دوم صحیح بخارى و نیز در جلد دوم صحیح مسلم بدین گونه نقل شده است: «وقتى ملك الموت به خدمت موسى(علیه السلام)رسید، به محض این كه از او خواست تا دعوت پروردگار را اجابت كند، حضرت موسى(علیه السلام) چنان سیلى به چشم ملك الموت زد كه چشمش كور شد. پس ملك الموت به سوى پروردگار

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . مسند احمد، ج 2، ص315 ; صحیح بخارى، ج 4، ص129 ; صحیح مسلم، ج 1، ص183 ; سنن الترمذى، ج 5 ، ص38 ; شبهاى پیشاور، ص199 «ففرّ الحجر بثوبه فجمع موسى بأثره یقول ثوبی حجر ثوبی حجر حتّى نظر بنوا اسرائیل إلى سوأة موسى فقالوا والله ما بموسى من بأس فقام الحجر بعد حتى نظر إلیه فأخذ موسى ثوبه فطفق بالحجر ضرباً فوالله انّ بالحجر ندباً ستّة أو سبعة...!».

برگشت و گفت: مرا به سوى بنده اى فرستادى كه اراده مردن ندارد و چشم مرا كور نمود.
آنگاه خداوند چشم ملك الموت را سالم نمود و به او فرمود: به سوى بنده ام برگرد و بگو: اگر طالب زندگى دنیا هستى، دست خود را بر پشت گاوى بگذار، هر چه مو به دستت آمد به همان مقدار بر سالهاى زندگانى تو اضافه خواهد شد(1)». سپس امام احمد حنبل و محمد بن جریر طبرى چنین نتیجه گیرى مى كنند كه تا آن هنگام ملك الموت به صورت علنى و آشكار براى قبض روح مى آمد، ولى بعد از آن واقعه مجبور شد كه پنهانى و مخفیانه براى قبض روح بیاید (شاید از ترس آن كه هر دو چشمش كور نشود!)

مثالى دیگر; بخارى در جلد دوم صحیح خود باب «اللهو بالمحراب» و نیز مسلم در جلد اول صحیح خود باب «الرخصة فى اللعب الذى...» از ابوهریره نقل مى كنند: «در یك روز عید، جمعى از سیاحان سودانى در مسجد رسول الله(صلى الله علیه وآله) جمع شده بودند و با اسباب لهو و لعب، مردم را سرگرم مى كردند. پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله) به عایشه فرمود: آیا مى خواهى تماشا كنى؟ عایشه پاسخ داد آرى یا رسول الله. سپس حضرت، عایشه را طورى بر پشت خود سوار نمود كه سرش را از روى شانه آن حضرت كشیده و صورت خود را به صورت مباركش گذارد. حضرت آن ها را مرتبا ترغیب مى نمود تا بهتر و خوبتر بازى كنند و عایشه لذت ببرد!. تا آن كه عایشه خسته شد و پیغمبر(صلى الله علیه وآله)او را بر زمین گذاشت!». آیا چنین اخبارى، جعل و بهتان به پیامبران الهى نیست؟!!

به دلیل وجود اخبار مشابهى كه در صحیحین آمده است، اخبار آن ها باید مورد بررسى و تأمل قرار گیرد. چون در تاریخ، افراد زیادى مثل ابوهریره(2) بوده اند كه با دریافت پول از دربار معاویه، حدیث جعل مى كرده اند. لذا این گونه احادیث، در میان

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . مسند احمد، ج 2، ص315 ; فتح البارى، ج 6 ، ص315 ; تاریخ مدینه دمشق، ج 61 ، ص178 ; ابوهریره، ص70 ; شبهاى پیشاور، ص201 «جاء ملك الموت إلى موسى(علیه السلام) فقال له: أجب ربّك، قال أبو هریرة: فلطم موسى عین ملك الموت ففقأها! فرجع الملك إلى الله تعالى فقال: إنّك أرسلتنی إلى عبد لك لا یرید الموت، ففقأ عینی. قال: فرد الله إلیه عینه و قال: ارجع إلى عبدی فقل: الحیاة ترید فإن كنت ترید الحیاة فضع یدك على متن ثور فما تورات بیدك من شعرة فإنّك تعیش بها سنة».

2  . پیشتر گفته شد كه عمر بن الخطاب او را به جرم جعل حدیث دروغ تازیانه زد.

صحیحین زیاد به چشم مى خورد.

در كتاب «صحیح بخارى» خوارج نهروان ثقه(1) شمرده شده اند. مثلا عمران بن حطان را كه از سران خوارج بوده و در مدح ابن ملجم مرادى شعر سروده، ثقه دانسته است. یاران حجاج بن یوسف از جمله اسماعیل بن اوسط البجلى را كه قاتل سعید بن جبیر بوده، ثقه دانسته است. عمر بن سعد كه قاتل امام حسین(علیه السلام) بوده را نیز ثقه دانسته است. بخارى روایت از امام صادق(علیه السلام) را ترك كرده، حال آن كه شافعى و دیگران ایشان (امام صادق(علیه السلام)) را ثقه دانسته اند.(2)

ــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1  . حدیث در تعریف شیعه، از نظر اعتبار به چهار بخش عمده تقسیم مى شود: 1 . صحیح 2 . حَسَن 3 . موثق یا ثقه 4 . ضعیف. ثقه یا موثق (مورد اطمینان)، آن حدیثى است كه اسامىِ واسطه ها ذكر شده ولى در میان آن ها اشخاص غیر شیعه دوازده امامى نیز هستند، به شرط این كه به راستى و درستى شناخته شده باشند.

2  . الغدیر، ج5 ، ص296

Source:






طبقه بندی: شیعه و سنی ها.....، 
برچسب ها: صحیح بخارى و صحیح مسلم در نگاه شیعه،  
دنبالک ها: صحیح بخارى و صحیح مسلم در نگاه شیعه،  
.: Weblog Themes By Pichak :.


آمار سایت

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای برای سلامتی و ظهور آقا امام زمان علیه السلام صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم انشا الله............

خدمات وبلاگ نویسان جوان

اخلاق اسلامی موسیقی

; , . , . ->

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ