تبلیغات
حقایقی از قرآن و تشیع - آیا امام علی علیه السلام خلافت خلفاء را مشروع می‌دانست ؟
قالب وبلاگ قالب وبلاگ

حقایقی از قرآن و تشیع
 
هر که باشد نظرش در پی ناموس کسا ن پی ناموس وی افتد نظر بوالهوسان


 
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30 فروردین 1391 توسط chachool chachool



                                            

توضیح سؤال :

سلام لطفاً در مورد نامه حضرت علی علیه السلام به معاویه در مورد بیعت مردم با خلفای قبلی و خشنودی خدا از آن بیعت‌ها توضیح دهید .

ممنون از لطف شما

آیا امام علی علیه السلام خلافت خلفاء را مشروع می‌دانست ؟

پاسخ :

حضرت امیر علیه السلام در نامه خود به معاویه مى‏نویسد:

 إِنَّهُ بَایَعَنِی الْقَوْمُ الَّذِینَ بَایَعُوا أَبَا بَكْرٍ وَ عُمَرَ وَ عُثْمَانَ عَلَى مَا بَایَعُوهُمْ عَلَیْهِ فَلَمْ یَكُنْ لِلشَّاهِدِ أَنْ یَخْتَارَ وَ لا لِلْغَائِبِ أَنْ یَرُدَّ وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَیْرَ سَبِیلِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى.

 نهج البلاغة: الكتاب رقم 6.

 همانا كسانى با من، بیعت كرده اند كه با ابابكر و عمر و عثمان، با همان شرایط بیعت نمودند، پس آنكه در بیعت حضور داشت نمیتواند خلیفه اى دیگر برگزیند، و آنكه غایب است نمى تواند بیعت مردم را نپذیرد، همانا شوراى مسلمین، از آنِ مهاجرین و انصار است، پس اگر بر امامت كسى گرد آمدند، و او را امام خود خواندند، خشنودى خدا هم در آن است.

 حال اگر كسى كار آنان را نكوهش كند یا بدعتى پدید آورد، او را به جایگاه بیعت قانونى باز مى‏گردانند، اگر سر باز زد با او پیكار میكنند، زیرا كه به راه مسلمانان درنیامده، خدا هم او را در گمراهیش وامى‏گذارد.

برخی به این نامه استناد می کنند و آن را دلیل مشروعیت خلافت ابوبكر و عمر دانسته ومى گویند:

در این نامه إمام صریحاً اجماع مهاجرین و انصار را بر امامت كسى، باعث مشروعیت آن دانسته،  از جمله آن رامصحح خلافت خود مى‏داند و آن را مورد رضایت خدا وباعث طعن بر مخالفین آن و حتى حلال بودن قتال با آنان مى‏داند.

در پاسخ باید گفت: در نامه حضرت امیر(علیه السلام) به معاویه توجه به چند نكته ضرورى است .

    احتجاج على (علیه السلام) به معاویه از باب الزام‏

1 . آنچه كه مسلم است ، امام ( علیه السلام ) در این نامه در مقام بیان یك قاعده كلى كلامى نیست ؛ بلكه در مقام احتجاج با دشمن عنودى است كه معتقد به مشروعیت خلافت خلفاء از طریق بیعت مهاجرین و انصار بود ؛ یعنى از باب استدلال به خصم از راه عقاید و افكار و اعمال خود اوست ، كه از او بعنوان «وجادلهم بالتی هی أحسن» تعبیر مى شود .

به عبارت دیگر، حضرت امیر (علیه السلام) به معاویه كه از طرف عمر و عثمان استاندار و حاكم شام بود ، و آنان را خلیفه مشروع مى‏دانست ، خطاب كرده و مى‏فرماید :

اگر از نظر تو معیار مشروعیت خلافت آنان ، اجتماع مهاجرین و انصار بود ، همان معیار در خلافت من نیز وجود دارد .

2 . از آنجا كه قصد مؤلف نهج البلاغه ، نقل بخش‌هاى بلیغ سخنان حضرت بوده ؛ از این رو ، بخشى از این نامه را نقل نكرده و دیگر مؤلفان ؛ همانند نصر بن مزاحم و ابن قتیبه دینوری این نامه را به صورت مبسوط نقل كرده‌اند و نكاتى در نقل آنان هست كه نشانگر حقیقت یاد شده است .

3 . در آغاز نامه حضرت علیه السلام آمده :

فإنّ بیعتی بالمدینة لزمتك و أنت بالشام .

همانگونه كه بیعت با ابوبكر و عمر در مدینه بود و تو در شام به آن ملتزم گردیدى ، باید به بیعت من نیز تسلیم شوى .

وقعة صفین- ابن مزاحم المنقری - ص 29 - با تحقیق عبدالسلام محمد هارون- چاپ مؤسسة العربیّة الحدیثة و الامامة والسیاسة - ابن قتیبة الدینوری - با تحقیق شیری - ج 1- ص 113  و  با تحقیق زینی - ج 1 - ص 84 و  المناقب - موفق الخوارزمی - متوفاى 568 - ص 202 - با تحقیق شیخ مالك محمودى - چاپ جامعه مدرسین قم و جواهر المطالب - ابن دمشقی شافعى - ج 1 - ص 367- با تحقیق شیخ محمودى - چاپ مجمع احیاء الثقافة الاسلامیّة و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساكر - ج 59 - ص 128 - با تحقیق على شیرى - چاپ دارالفكر و شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 3 - ص 75  و ج 14-  ص 35 و 43 .

و این فرمایش حضرت ، در برابر استدلال سخیف معاویه است كه دلیل تسلیم نشدن خویش در برابر حضرت را ، سرپیچى مردم شام از بیعت با حضرت عنوان كرده بود :

 وأما قولك أنّ بیعتی لم تصحّ لأنّ أهل الشام لم یدخلوا فیها كیف وإنّما هی بیعة واحدة ، تلزم الحاضر والغائب ، لا یثنى فیها النظر ، ولا یستانف فیها . 

شرح نهج البلاغة - ابن أبی الحدید - ج 14- ص 43 و  بحار الأنوار – علامه مجلسی - ج 33 - ص82 و الغدیر – علامۀ امینی - ج 10- ص 320 و نهج السعادة – محمودی - ج 4 - ص 263 .

اما گفتار تو كه به خاطر بیعت نكردن اهل شام ، خلافت مرا زیر سؤال بردى ، سخن بى اساس و سخیف است ؛ زیرا بیعتى كه با خلیفه مسلمین در مركز حكومت اسلامى انجام مى‏گیرد ، رعایت آن بر تمام حاضران و غائبان لازم است و كسى حق ندارد در آن تجدید نظر كند و یا بیعتى جدیدى را از سر گیرد .

4 . حضرت در بخش پایانى نامه، داستان بیعت شكنى طلحه و زبیر را گوشزد نموده و سپس از معاویه مى خواهد همانند سایر مسلمانها در برابر حكومت ، سر تسلیم فرود آورد و خود را گرفتار ننماید و در غیر این صورت با وى به ستیز خواهد برخاست :

وإن طلحة والزبیر بایعانى ثم نقضا بیعتى، وكان نقضهما كردّهما، فجاهدتهما . على ذلك حتى جاء الحق وظهر أمر اللّه وهم كارهون. فادخل فیما دخل فیه المسلمون، فإن أحب الأمور إلى فیك العافیة، إلا أن تتعرض للبلاء . فإن تعرضت له قاتلتك واستعنت اللّه علیك .

به جانم سوگند ! اگر شرط انتخاب رهبر ، حضور تمامى مردم باشد ، هرگز راهى براى تحقق آن وجود نخواهد داشت ، بلكه آنان كه صلاحیت دارند، رهبر و خلیفه را انتخاب مى‏كنند و عمل آن ها نسبت به دیگر ، مسلمانان نافذ است ، آنگاه نه حاضران بیعت كننده ، حق تجدید نظر دارند و نه آنان كه در انتخابات حضور نداشتند حق انتخابى دیگر را خواهند .

وقعة صفّین: ص 20 و 29، الامامة والسیاسة: ج 1، ص 113، المناقب خوارزمی: ص 202، جواهر المطالب: ج 1، ص 367، تاریخ مدینة دمشق، ابن عساكر: ج 59، ص 128 و شرح نهج البلاغة، ابن أبی الحدید: ج 14، ص 36.

. اگر امام علی علیه السلام بیعت با خلفای سه گانه را دلیل بر مشروعیت آن‌ها می‌دانست ،  چرا خودش از بیعت كردن با آنان امتناع كرد ؟

این كه امام علی علیه السلام با آن‌ها بیعت نكرده است ، از قطعیات تاریخ است كه حتی صحیح‌ترین كتاب‌های اهل سنت نیز به آن اعتراف كرده‌اند .

محمد بن اسماعیل بخاری می‌نویسد :

وعاشت بعد النبی صلى الله علیه وسلم، ستة أشهر فلما توفیت دفنها زوجها على لیلا ولم یوءذن بها أبا بكر وصلى علیها وكان لعلى من الناس وجه حیاة فاطمة فلما توفیت استنكر على وجوه الناس فالتمس مصالحة أبى بكر ومبایعته ولم یكن یبایع تلك الأشهر .

فاطمۀ زهرا [ سلام الله علیها ] بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم شش ماه زنده بود ، وقتی از دنیا رفت ، شوهرش او را شبانه دفن كرد و ابوبكر را خبر نكرد و خود بر او نماز خواند . تا فاطمه زنده بود ، علی [ علیه السلام] در میان مردم احترام داشت ؛ اما وقتی قاطمه از دنیا رفت ، مردم از او روی گرداندند و این جا بود كه علی با ابوبكر مصالحه و بیعت كند . علی [ علیه السلام ] در این شش ماه كه فاطمه زنده بود ، با ابوبكر بیعت نكرده بود .

صحیح البخاری، ج 5، ص 82 .

بعد هم كه بیعت كردند ، از روی میل و اختیار نبوده است ؛ بلكه با زور و اجبار بوده است ؛ چنانچه امام علی علیه السلام در نهج البلاغه نامه 28 می فرماید :

إنّی كنت أقاد كما یقاد الجمل المخشوش حتى أبایع .

مرا از خانه‌ام كشان كشان به مسجد بردند ؛ همان‌گونه‌ای كه شتر را مهار می‌زنند و هر گونه فرار و اختیار از او می‌گیرند .

و جالب این است كه می‌گوید وقتی آقا امیر المؤمنین علیه السلام وارد مسجد شد ، گفتند با ابوبكر بیعت كن . حضرت فرمود : اگر من بیعت نكنم ، چه می‌شود ؟ گفتند : قسم به خدای كه شریك ندارد ، گردنت را می‌زنیم . حضرت فرمود : در این هنگام بندۀ خدا و برادر پیامبر را كشته‌اید . ابوبكر ساكت شد و چیزی نگفت .

فقالوا له : بایع . فقال : إن أنا لم أفعل فمه ؟ ! قالوا : إذا والله الذی لا إله إلا هو نضرب عنقك ! قال : إذا تقتلون عبد الله وأخا رسوله . وأبو بكر ساكت لا یتكلم .

الإمامة والسیاسة بتحقیق الشیری: 31، باب كیف كانت بیعة علی بن أبی طالب .

و از آن جالب تر این که در اثبات الوصیۀ مسعودی آمده است كه امیر المؤمنین علیه السلام را كشان كشان بردند به طرف آقای ابوبكر و گفتند كه باید بیعت كنی . دست علی علیه السلام مشت بود و باز نبود . تمام این‌ها جمع شدند تا مشت آن حضرت را باز كنند و در درون دست ابوبكر قرار دهند ، نتوانستند . جناب ابوبكر تشریف آورند جلو و دست خود را بر روی دست بستۀ امیر المؤمنین علیه السلام به عنوان بیعت كشیدند .

فروی عن عدی بن حاتم أنه قال : والله ، ما رحمت أحدا قط رحمتی علی بن أبی طالب علیه السلام حین اتى به ملببا بثوبه یقودونه إلى أبی بكر وقالوا : بایع ، قال : فإن لم أفعل ؟ قالوا : نضرب الذی فیه عیناك ، قال : فرفع رأسه إلى السماء ، وقال : اللهم إنی اشهدك أنهم أتوا أن یقتلونی فإنى عبد الله وأخو رسول الله ، فقالوا له : مد یدك فبایع فأبى علیهم فمدوا یده كرها ، فقبض على أنامله فراموا بأجمعهم فتحها فلم یقدروا ، فمسح علیها أبو بكر وهی مضمومة ... .

إثبات الوصیة للمسعودی: 146، الشافی : 3 / 244 ، علم الیقین : 2 / 386 - 388 . بیت الأحزان للمحدث القمی: 118، الأسرار الفاطمیّة للشیخ محمد فاضل المسعودی: 122، علم الیقین للكاشانی: 686، المقصد الثالث ، الهجوم على بیت فاطمة (علیه السلام) لعبد الزهراء مهدی: 136، 343 .

امام علیه السلام ، سیره شیخین را غیر مشروع می داند .

6. اگر امام علی علیه السلام خلافت آنان را مشروع می‌دانست ، چرا در روز شورای ششه نفره وقتی سه بار به حضرت پشنهاد دادند كه بر طبق سنت ابوبكر و عمر رفتار كند تا با او بیعت كنند ، حضرت با قاطعیت تمام رد نموده و اعلام کرد معیار و ملاك حكومت من فقط كتاب خدا و سنّت پیامبر است و با وجود این دو ، نیازى به ضمیمه كردن سیره دیگرى نیست.

یعقوبی ، تاریخ نویس معروف اهل سنت این قضیه را این‌گونه نقل می‌كند :

وخلا بعلی بن أبی طالب ، فقال : لنا الله علیك ، إن ولیت هذا الامر ، أن تسیر فینا بكتاب الله وسنة نبیه وسیرة أبی بكر وعمر . فقال : أسیر فیكم بكتاب الله وسنة نبیه ما استطعت . فخلا بعثمان فقال له : لنا الله علیك ، إن ولیت هذا الامر ، أن تسیر فینا بكتاب الله وسنة نبیه وسیرة أبی بكر وعمر . فقال : لكم أن أسیر فیكم بكتاب الله وسنة نبیه وسیرة أبی بكر وعمر ، ثم خلا بعلی فقال له مثل مقالته الأولى ، فأجابه مثل الجواب الأول ، ثم خلا بعثمان فقال له مثل المقالة الأولى ، فأجابه مثل ما كان أجابه ، ثم خلا بعلی فقال له مثل المقالة الأولى ، فقال : إن كتاب الله وسنة نبیه لا یحتاج معهما إلى إجیرى أحد . أنت مجتهد أن تزوی هذا الامر عنی . فخلا بعثمان فأعاد علیه القول ، فأجابه بذلك الجواب ، وصفق على یده .

تاریخ الیعقوبی - الیعقوبی - ج 2 - ص 162

عبد الرحمن بن عوف آمد پیش علی بن أبی طالب [علیه السلام ] و گفت : ما با تو بیعت می‌كنیم به شرطی كه وقتی حكومت به دست تو رسید ، به كتاب خدا ، سنت پیامبر و روش ابو بكر و عمر رفتار كنی . امام فرمود : من فقط بر طبق كتاب خدا و سنت پیامبر ؛ تا اندازه‌ای كه توان دارم رفتار خواهم كرد .

عبد الرحمن بن عوف رقت پیش عثمان و گفت : ما با تو بیعت می‌كنیم به شرطی كه وقتی حكومت به دست تو رسید ، به كتاب خدا ، سنت پیامبر و روش ابو بكر و عمر رفتار كنی . عثمان در جواب گفت : بر طبق كتاب خدا ، سنت رسول و روش ابو بكر و عمر با شما رفتار خواهم كرد .

عبد الرحمن دو باره رفت پش امام و همان جواب اول را شنید ، دو باره رفت پیش عثمان و بازهم همان سخنی را گفت كه بار اول گفته بود . برای بار سوم پیش علی بن أبی طالب رفت و همان پشنهاد را داد ، امام علی [ علیه السلام ] فرمود :

وقتی كتاب خدا و سنت پیامبر در میان ما هست ، هیچ نیازی به عادت و روش كسی دیگری نداریم ،‌ تو تلاش می‌‌كنی كه خلافت را از من دور كنی .

برای بار سوم پیش عثمان رفت و همان پشنهاد اول را داد و عثمان هم همان جواب اول را داد . عبد الرحمن دست عثمان را فشرد و خلافت را به او داد .

احمد بن حنبل نیز در مسندش قضیه را از زبان عبد الرحمن بن عوف این گونه روایت می‌كند :

عن أبی وائل قال قلت لعبد الرحمن بن عوف كیف بایعتم عثمان وتركتم علیا رضی الله عنه قال ما ذنبی قد بدأت بعلی فقلت أبایعك على كتاب الله وسنة رسوله وسیرة أبی بكر وعمر رضی الله عنهما قال فقال فیما استطعت قال ثم عرضتها على عثمان رضی الله عنه فقبلها .

مسند احمد - الإمام احمد بن حنبل - ج 1 - ص 75 و مجمع الزوائد - الهیثمی - ج 5 - ص 185 و تاریخ مدینة دمشق - ابن عساكر - ج 39 - ص 202 و أسد الغابة - ابن الأثیر - ج 4 - ص 32 و ... .

أبی وائل می‌گوید به عبد الرحمن بن عوف گفتم : چطور شد كه با عثمان بیعت و علی را رها كردید ؟ عبد الرحمن گفت : من گناهی ندارم ، من به علی [ علیه السلام ] گفتم كه با تو بیعت می‌كنم به شرطی كه به كتاب خدا ، سنت رسول و روش ابی بكر و عمر رفتار كنی ، علی [ علیه السلام ] فرمود : " نمی‌توانم " . به عثمان پشنهاد دادم ،‌ او قبول كرد .

معنای سخن امام علیه السلام این است كه كتاب خدا و سنت رسول نقصی ندارند تا نیاز باشد كه عادت و سیرۀ كسی دیگری را به آن ضمیمه كنیم ؛ یعنی این كه من سیره و روش آن‌ها را مشروع نمی‌دانم و محال است كه چیزی را جزء اسلام نبوده و در اسلام مشروعیت ندارد ، وارد اسلام كنم .

و عبد الرحمن بن عوف نیز كاملاً بر این مطلب واقف بود كه امام علی علیه السلام چنین شرطی را نمی‌پذیرد و هرگز زیر بار آن نخواهد رفت ؛ از این رو ، این پشنهاد را داد تا عملاً خلافت را از امام دور كرده باشد و آن را به كسی واگذارد كه از قبل جامۀ خلافت را برای او دوخته بودند .

اگر امیر المؤمنین علیه السلام خلافت و سیره و روش آن دو را مشروع می‌دانست ، قطعاً در آن موقعیت حساس پشنهاد عبد الرحمن بن عوف را رد نمی‌كرد تا مجبور نباشد بیش از دوازده سال دیگر خانه نشین باشد .

و باز حتی در زمان حكومت ظاهری خودش ، وقتی ربیعة بن أبی شداد خثعمی به آن حضرت پشنهاد داد كه من در صورتی با شما بیعت خواهم كرد كه بر طبق سنت ابو بكر و عمر رفتار كنی ، حضرت نپذیرفت و فرمود :

ویلك لو أن أبا بكر وعمر عملا بغیر كتاب الله وسنة رسول الله صلى الله علیه وسلم لم یكونا على شئ من الحق فبایعه ... .

وای بر تو ! اگر ابو بكر و عمر بر خلاف كتاب خدا و سنت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل كرده باشند ، چه ارزشی می‌تواند داشته باشد ؟

تاریخ الطبری ، الطبری ، ج 4 ، ص 56 .

آیا علی (علیه السلام) معتقد به خلافت شورایى است ؟

 اما جمله حضرت مى‏فرماید:

وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا

 گرچه برخى به این فراز از سخن حضرت براى مشروعیت بخشیدن به خلافت بر خواسته از شوراى مهاجران وانصار استدلال نموده‏اند ولى كاملا اشتباه و نادرست است زیرا ؛

معاویه نه انصار ونه از مهاجرین بود

 1. طرف سخن على (علیه السلام) معاویه است كه مى‏خواهد با عدم شركت خود و دیگر طلقاء ، بیعت حضرت را زیر سؤال ببرد حضرت در این نامه مى‏فرماید :

وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ

 اگر بر فرض ، انتخاب خلیفه بر اساس شورا هم باشد ، شورا حق مسلم مهاجرین و انصار است و تو نه از انصارى و نه از مهاجرین ؛ بلكه در سال فتح مكه در زیر سایه شمشیر آن هم به ظاهر اسلامى آوردى .

على (علیه السلام) در قضیه جنك صفین در رابطه با یاران معاویه صراحتا مى‏فرماید:

فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا وَ أَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوهُ .

خطبه 16.

 قسم بخدایى كه دانه را شكافت ، و پدیده‏ها را آفرید ، آن ها اسلام را نپذیرفتند ؛ بلكه به ظاهر تسلیم شدند ، و كفر خود را پنهان داشتند ، آنگاه كه یاورانى یافتند آن را آشكار ساختند .

 عمار یاسر ، یار باوفای امیر المؤمنبن نیز به تبعیت از امام مى‏گوید :

واللّه ما أسلموا ، ولكن استسلموا وأأَسَرُّوا الْكُفْرَ فَلَمَّا رأوا علیه أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوهُ .

مجمع الزوائد: 113/1، عن الطبرانى.

 به خدا سوگند این‏ها إسلام نیاوردند ؛ بلكه به ظاهر تسلیم شدند و آنگاه كه نیرو یافتند ، كفر خود را اظهار نمودند .

 و با فتح مكه هجرت پایان پذیرفت ؛ همان طورى بخارى كرده كه رسول اكرم (ص) فرمود :

لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ فَتْحِ مَكَّةَ .

صحیح البخاری، ج 4، ص 38، ح 3079، كتاب الجهاد والسیر، ب 194 ،  باب لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ .

 و از قول عائشه نیز نقل كرده كه گفت:

انْقَطَعَتِ الْهِجْرَةُ مُنْذُ فَتَحَ اللَّهُ عَلَى نَبِیِّهِ صلى الله علیه وسلم مَكَّةَ.

صحیح البخاری، ج 4، ص 38، ح 3080 ، كتاب الجهاد والسیر، ب 194 ،  باب لاَ هِجْرَةَ بَعْدَ الْفَتْحِ .

از روزى كه خداوند مكه را براى‏ پیامبرش فتح نمود، دیگر هجرت قطع شد و پایان گرفت.

 خلافت ابوبكر فلته و امر ناگهانى بود

2. در قضیه ابوبكر كه شورایى در كار نبود ؛ بلكه بنا به تصریح شخص ابوبكر كه گفت:

إنّ بیعتی كانت فلتة وقى اللّه شرّها وخشیت الفتنة .

أنساب الأشراف للبلاذری، ج 1 ص 590، شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج 6 ص 47 بتحقیق محمد ابوالفضل .

 بیعت من یك امر ناگهانى و اتفاقى بیش نبود ؛ ولى خداوند ما را از شر او حفظ نمود و به خاطر جلوگیرى از فتنه به قبول خلافت تن دادم .

 و جناب عمر نیز صراحت دارد كه :

إنّ بیعة أبی بكر كانت فلتة وقى اللّه شرّها فمن عاد إلى مثلها فاقتلوه .

شرح نهج البلاغة لابن أبی‏الحدید، ج 2 ص 26، و ر.ك: صحیح البخارى، ج 8، ص 26، كتاب المحاربین، باب رجم الحبلى من الزنا؛ مسند احمد، ج 1، ص 55 .

بیعت با ابوبکر ، یک امر ناگهانی بود ؛ ولی خداوند ما را از شر آن حفظ کرد و اگر کسی دوباره خواست با چنین بیعتی ، خلیفه شود ، او را بکشید ! .

 على معتقد به خلافت انتصابى است‏

3. حضرت امیر (علیه السلام) معتقد به خلافت انتصابى است و خلافت انتخابى را مخالف كتاب و سنت مى‏داند ، این نکته در جاى جاىِ نهج البلاغه به چشم مى‏خورد . حضرت در خطبه دوم نهج البلاغه، خلافت را ویژه آل محمد (ص) دانسته و وصیت پیامبر گرامى (ص) گواه بر ادعاى خویش بیان مى‏كند :

ولهم خصائصُ حقِّ الولایة، وفیهم الوصیّةُ والوِراثةُ.

ولایت حق مسلم آل محمد است ، و این ها وصى و وارث رسول اكرم صلى اللّه علیه وآله هستند .

 نهج البلاغة عبده ج 1 ص 30، نهج البلاغة ( صبحی الصالح ) خطبة 2 ص 47، شرح نهج البلاغة ابن أبی الحدید ج 1 ص 139، ینابیع المودة قندوزی حنفی ج 3 ص 449 .

 و در نامه خود به مردم مصر مى‏نویسد :

فو اللّه ماكان یُلْقَى فی رُوعِی ولا یَخْطُرُ بِبالی أنّ العَرَب تُزْعِجُ هذا الأمْرَ من بعده صلى اللّه علیه وآله عن أهل بیته ، ولا أنّهم مُنَحُّوهُ عَنّی من بعده.

بخدا سوگند باور نمى كردم، و به ذهنم خطور نمى‏كرد كه ملت عرب این چنین به توصیه هاى رسول اكرم پشت و پا زده، و خلافت را از خاندان رسالت دور سازد.

نهج البلاغة، الكتاب الرقم 62، كتابه إلى أهل مصر مع مالك الأشتر لمّا ولاه إمارتها، شرح نهج البلاغه ابن أبی الحدید: 95/6، و151/17، الإمامة والسیاسة: 133/1 بتحقیق الدكتور طه الزینی ط. مؤسسة الحلبی القاهرة .

و در خطبه 74 مى‏فرماید :

لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ النَّاسِ بِهَا مِنْ غَیْرِی وَ وَ اللَّهِ لَأُسْلِمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ وَ لَمْ یَكُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَیَّ خَاصَّةً الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ وَ زُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ.

 همانا میدانید كه سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم، سوگند به خدا! به آنچه انجام داده اید گردن مى‏نهم، تا هنگامى كه اوضاع مسلمین روبراه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به دیگرى ستم نشود، و پاداش این گذشت و سكوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زیورى كه بدنبال آن حركت میكنید، پرهیز میكنم.

على (علیه السلام) خلافت ابو بكر را حكومت استبدادى مى‏داند

 4. حضرت امیر (علیه السلام) خلافت خلفا را مبتنى بر اساس دموكراسى نمى‏داند ؛ بلكه صراحت دارد كه حكومت را به استبداد قبضه كردند ؛ همان طورى كه در خطاب به به ابوبكر فرمود :

ولكنّك استبددت علینا بالأمر وكنّا نرى لقرابتنا من رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم نصیباً حتّى فاضت عینا أبى بكر .

تو در حق من استبداد كردى و بخاطر جایگاه من با رسول اكرم‏6، خلافت حق مسلم من بود، كه قطرات اشك ابوبكر با شنیدن این سخن على 7 سرازیر گشت.

صحیح البخارى: 82/5، كتاب المغازی، با غزوة خیبر، مسلم، ج 5، ص 154، (چاپ جدید: ص 729 ح 1758)، كتاب الجهاد، باب قول النبی (ص) لانورَث ما تركناه صدقة .

   على (علیه السلام) عمر را شایسته خلافت نمى‏داند

5 . و همچنین وقتى مطلع مى‏شود كه ابوبكر تصمیم دارد عمر را به عنوان خلیفه منصوب كند ، اعتراض شدید خود را با صراحت اعلام مى‏كند ؛ همان‏طورى كه در نقل ابن سعد در طبقات آمده :

عن عائشة قالت لما حضرت أبا بكر الوفاة استخلف عمر فدخل علیه علی وطلحة فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربك قال بالله تعرفانی لأنا أعلم بالله وبعمر منكما أقول استخلفت علیهم خیر أهلك.

عائشه نقل مى‏كند : در آخرین لحظات زندگى ابوبكر ، على (علیه السلام) و طلحه نزد او رفتند و از وى پرسیدند: چه كسى را خلیفه خود قرار داده‏اى ؟

پاسخ داد: عمر را.

 به وى گفتند : پاسخ خداوند را چه خواهى داد.

 پاسخ داد : آیا خدا را به من مى‏شناسانید، من به خدا و عمر از شما آگاه ترم، اگر به ملاقات خداوند بروم خواهم گفت: كه بهترین بنده تو را براى خلافت انتخاب كردم .

الطبقات: 196/3، تاریخ مدینة دمشق: 251/44، عمر بن الخطاب للاستاذ عبد الكریم الخطیب ص 75 .

    على (علیه السلام) به انتخاب عثمان‏ به شدت اعتراض مى‏كند

6. و نیز نسبت به خلافت عثمان نیز مخالفت خود را اعلام كرده و مقاومت مى‏كند تا جایى كه عبد الرحمن بن عوف او را تهدید به قتل مى‏كند :

قال عبد الرحمن بن عوف : فلا تجعل یا علی سبیلاً إلى نفسك ، فإنّه السیف لا غیر .

الامامة والسیاسة ، تحقیق الشیری ج 1 ص 45، تحقیق الزینی ج 1 ص‏31 .

 و از قضیه شورى شش نفره عمر به شدت مى‏نالد و فریاد در مى‏آورد :

فَیَا لَلَّهِ وَ لِلشُّورَى مَتَى اعْتَرَضَ الرَّیْبُ فِیَّ مَعَ الْأَوَّلِ مِنْهُمْ حَتَّى صِرْتُ أُقْرَنُ إِلَى هَذِهِ النَّظَائِرِ لَكِنِّی أَسْفَفْتُ إِذْ أَسَفُّوا وَ طِرْتُ إِذْ طَارُوا فَصَغَا رَجُلٌ مِنْهُمْ لِضِغْنِهِ وَ مَالَ الآخَرُ لِصِهْرِهِ مَعَ هَنٍ وَ هَنٍ إِلَى أَنْ قَامَ ثَالِثُ الْقَوْمِ نَافِجاً حِضْنَیْهِ بَیْنَ نَثِیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قَامَ مَعَهُ بَنُو أَبِیهِ یَخْضَمُونَ مَالَ اللَّهِ خِضْمَةَ الْإِبِلِ نِبْتَةَ الرَّبِیعِ إِلَى أَنِ انْتَكَثَ عَلَیْهِ فَتْلُهُ وَ أَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ كَبَتْ بِهِ بِطْنَتُهُ.

پناه به خدا از این شورا ! در كدام زمان من با اعضاء شورا برابر بودم كه هم اكنون مرا همانند آن ها پندارند و در صف آن ها قرارم دهند ، ناچار ، باز هم كوتاه آمدم ، و با آنان هماهنگ گردیدم ، یكى از آن ها با كینه‏اى كه از من داشت روى برتافت و دیگرى دامادش را بر حقیقت برترى داد و آن دو نفر دیگر (طلحه و زبیر) كه زشت است آوردن نامشان .

 تا آن كه سومى به خلفت رسید ، دو پهلویش از پرخورى باد كرده ، همواره بین آشپزخانه و دستشویى سرگردان بود ، و خویشاوندان پدرى او از بنى امیه بپا خاستند ، و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند ، چون شتر گرسنه‏اى كه به جان گیاه بهارى بیافتد ، عثمان آن قدر اسراف كرد كه ریسمان بافته او باز شد ، و اعمال او مردم را برانگیخت ، و شكم بارگى او نابودش ساخت .

نهج البلاغه، خطبه 3 .

على (علیه السلام) ابوبكر وعمر را  خائن وحیله گر مى‏داند

 7 . امیرمؤمنان (علیه السلام)، ابوبكر وعمر را دروغگو، گنهكار، حیله گر و خائن مى‏داند،

 همان طورى در كتاب صحیح مسلم كه از دیدگاه اهل سنت صحیح‏ترین كتاب بعد از قرآن كریم مى‏باشد ، از زبان عمر ، خطاب به عباس و على مى‏گوید :

فلمّا توفّی رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله، قال أبو بكر: أنا ولی رسول اللّه... فرأیتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً... ثمّ توفّی أبو بكر فقلت : أنا ولیّ رسول اللّه صلى اللّه علیه وآله، ولی أبی بكر، فرأیتمانی كاذباً آثماً غادراً خائناً  ! واللّه یعلم أنّی لصادق، بارّ، تابع للحقّ! .

پس از رحلت پیامبر گرامى (ص) ، ابوبكر مدعى خلافت آن حضرت شد ، و شما دو نفر (على وعباس) ابوبكر را دروغگو، گنهكار ، حیله گر و خائن دانستید ، و پس از درگذشت ابوبكر من مدعى خلیفه پیامبر و ابوبكر نمودم شما باز هم مرا دروغگو ، گنهكار ، حیله گر و خائن دانستید .

صحیح مسلم  ج 5 ص 152، (ص 728 ح 1757) كتاب الجهاد باب 15 حكم الفئ حدیث 49، فتح الباری ج 6   ص 144 .

على (علیه السلام) خلفاى گذشته غاصب خلافت مى‏داند

 8 .علی (علیه السلام) براى خلافت خلفاى گذشته مشروعیتى قائل نیست و آنان غاصب خلافت حق خود مى‏داند، همان طورى كه در نامه خود به عقیل مى‏نویسد :

فَجَزَتْ قُرَیْشاً عَنِّی الْجَوَازِی فَقَدْ قَطَعُوا رَحِمِی وَ سَلَبُونِی سُلْطَانَ ابْنِ أُمِّی.

خدا قریش را به كیفر زشتیهایشان عذاب كند ، آن ها پیوند خویشاوندى مرا بریدند ، و حكومت فرزند مادرم (پیامبر ص ) را از من ربودند .

نهج البلاغة، كتاب رقم 36 .

 و در نقل ابن ابى الحدید آمده كه حضرت فرمود:

 وغصبونی حقی ، وأجمعوا على منازعتی أمرا كنت أولى به.

قریش حق مرا غصب كردند و در امر خلافت كه از همه شایسته‏تر بودم با من به نزاع برخاستند .

شرح نهج البلاغة لابن أبی الحدید، ج 4،  ص‏104، ج 9، ص  306 .

 بنا به ابن قتیبه وقتى ابو بكر قنفذ را نزد  على (علیه السلام) فرستاد و به اوگفت :

یدعوكم خلیفة رسول الله (ص)

خلیفه پیامبر تو را احضار كرده است.

 على (علیه السلام) در پاسخ فرمود :

لسریع ما كذبتم على رسول الله (ص)

چه زود بر پیامبر گرامى (ص) دروغ بستید و خود را  خلیفه او  نامیدید.

ثمّ قال أبو بكر : عد إلیه فقل : أمیر المؤمنین یدعوكم ، فرفع علی صوته فقال : سبحان الله لقد ادعى ما لیس له .

ابو بكر براى مرتبه دوم قنفذ را نزد على (علیه السلام) فرستاد و گفت: به او بگو: امیر المؤمنین تو را احضار كرده است. على (علیه السلام) با شنیدن این سخن فریاد بر آورد: سبحان اللّه چه ادعاى بى جایى كرده است.

الإمامة والسیاسة بتحقیق الزینى، ص 19 وبتحقیق الشیری، ص 30 .

آیا با توجه به نكات هفتتگانه یادشده ، باز هم جاى آن دارد كه بگوییم على (علیه السلام) به نقش شورى در خلافت عقیده دارد و یا خلافت خلفاى گذشته را مشروع مى‏داند ؟!!

آیا إجماع صحابه دلیل بر رضایت خداوند است؟

 اما نسبت به جمله حضرت كه مى‏فرماید:

فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا .

 پس اگر مهاجرین و انصار بر امامت كسى گرد آمدند ، و او را امام خود خواندند ، خشنودى خدا هم در آن است .

 آقایان اهل سنت نمى‏توانند به این فراز از سخن حضرت امیر (علیه السلام) براى اثبات حقانیت خلافت خلفا استدلال نمایند ؛ زیرا :

 أوّلاً : در برخى از نسخ نهج البلاغه بجاى جمله  «كَانَ ذَلِكَ لِلَّهِ رِضًا»

 عبارت «كَانَ ذَلِكَ رِضًا» بدون ذكر كلمه «لِلَّهِ» آمده است‏

( رجوع شود به نهج البلاغة چاپ: مصر، قاهره،  الاستقامة. كه كلمه «للّه» داخل گیومه قرار گرفته است. )

 یعنى اگر مهاجرین و انصار كسى را براى خلافت برگزیدند ، دلیل بر رضایت آنان بر این انتخاب مى‏باشد و این بیعت در اثر زور و شمشیر صورت نگرفته است .

 ثانیاً: بر فرض این كه كلمه «للّه» نیز در خطبه وجود داشته باشد ، معنایش این است كه همه مهاجرین و انصار كه حضرت على ، صدیقه طاهره ، حسن و حسین علیهم السلام نیز داخل آنان باشد ، بر امامت كسى اجماع كنند ، قطعاً دلیل بر رضایت خداوند مى‏باشد .

آیا فاطمه زهرا (س) با ابوبكر بیعت نمود؟

 مگر نه این است كه صدیقه طاهره بنا به روایات صحیح رضایت او رضایت پیامبر و غضب او غضب پیامبر مى‏باشد كه بنا به نقل حاكم نیشابورى رسول اكرم(ص) به فاطمه زهرا (س)

إنّ اللّه یغضب لغضبك، ویرضى لرضاك.

خدا به غضب تو غضباك و به رضایت تو راضى مى‏شود .

آن گاه گفته:

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه.

این روایت صحیح است ولى بخارى و مسلم ذكر نكرده‏اند .

مستدرك: 153/3، مجمع الزوائد: 203/9، الآحاد والمثانی للضحاك: 363/5، الإصابة: 266265/8، تهذیب التهذیب: 392/21، سبل الهدى والرشاد للصالحی الشامی: 11/ 44 .

 و به نقل بخارى حضرت فرمودند :

فاطمة بَضْعَة منّى فمن أغضبها أغضبنی .

فاطمه پاره تن من است و هر كس او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است .

صحیح البخارى 210/4، (ص 710، ح 3714)، كتاب فضائل الصحابة، ب 12 - باب مَنَاقِبُ قَرَابَةِ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه‏وسلم .  و 219/4 ، (ص 717، ح 3767) كتاب فضائل الصحابة ، ب 29 - باب مَنَاقِبُ فَاطِمَةَ عَلَیْهَا السَّلاَمُ .

 و به نقل مسلم نیشابوری ، حضرت فرمود:

إِنَّمَا فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی یُؤْذِینِی مَا آذَاهَا.

فاطمه پاره تن من است و هر كس او را اذیت كند مرا اذیت‏ کرده است .

صحیح مسلم 141/7 ح 6202 كتاب فضائل الصحابة رضى الله تعالى عنهم، ب 15 -باب فَضَائِلِ فَاطِمَةَ بِنْتِ النَّبِیِّ عَلَیْهَا الصَّلاَةُ وَالسَّلاَمُ .

شكى نیست كه حضرت زهرا (س) نه تنها با ابو بكر بیعت نكرد ؛ بلكه در حال غضب و خشم و قهر از ابوبكر دار فانى را وداع نمود .

 به نقل بخارى :

فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ، فَلَمْ تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حَتَّى تُوُفِّیَتْ.

حضرت فاطمه دختر پیامبر اكرم (ص) بر ابوبكر غضب نمود و از وى قهر كرد تا روزى كه از دنیا رفت .

صحیح البخارى: 42/4، ح 3093، كتاب فرض الخمس، ب 1 - باب فَرْضِ الْخُمُسِ .

 و بنا به وصیت آن حضرت ، على (علیه السلام) او را شبانه دفن كرد ، بدون آن به ابوبكر كه خود را به عنوان خلیفه پیامبر قلمداد مى‏كرد ، اطلاع دهند بر بدن وى نماز خواند :

فَلَمَّا تُوُفِّیَتْ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِیٌّ لَیْلاً، وَلَمْ یُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عَلَیْهَا .

صحیح بخارى، ج 5، ص 82، ح 4240، كتاب المغازى،  ب 38،  باب غَزْوَةُ خَیْبَرَ، صحیح مسلم، ج 5، ص 154، ح 4470، كتاب الجهاد والسیر (المغازى )، ب 16 - باب قَوْلِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم «لاَ نُورَثُ مَا تَرَكْنَا فَهُوَ صَدَقَةٌ» .

آیا على (علیه السلام) در میان مهاجرین و انصار بود؟

 مگر نه این است كه على (علیه السلام) بنا به نقل بخارى و مسلم تا مدت 6 ماه از بیعت با ابوبكر خود دارى نمود :

وعاشت بعد النبی صلى الله علیه وسلم، ستة أشهر... ولم یكن یبایع تلك الأشهر .

 حضرت فاطمه بعد از رحلت پیامبر 6 ماه زند بود و در طول این مدت على (علیه السلام) با ابوبكر بیعت ننمود .

صحیح البخاری، ج 5، ص 82، صحیح مسلم، ج 5، ص 154.

 آیا بیعت ننمودن على (علیه السلام) دلیل بر عدم مشروعیت خلافت ابوبكر نیست؟

 مگر بنى هاشم  به تبعیت از على (علیه السلام) از بیعت خود دارى نكردند ؟

 بنا به نقل عبد الرزاق استاد بخارى :

فقال رجل للزهری : فلم یبایعه علیّ  ستة أشهر ؟ قال : لا ، ولا أحد من بنی هاشم .

مردى به زهرى گفت : آیا درست است كه على در طول 6 ماه بیعت نكرد ؟ پاسخ داد : نه على و نه هیچیك از بنى هاشم در طول این مدت بیعت نکردند .

المصنف لعبد الرزاق الصنعانی، ج 5، ص 472 - 473.

 همین تعبیر را بیهقى در سنن ، طبرى در تاریخ خود وابن اثیر در دو كتاب رجال و تاریخ خود نقل كرده‏اند .

اسد الغابة: 222/3 و الكامل فی التاریخ ، ج 2 ، ص 325 و السنن الكبرى، ج 6، ص 300 و تاریخ الطبری، ج 2، ص 448 .

 مگر آقاى ابن حزم از علماى بزرگ اهل سنت نمى‏گوید :

ولعنة اللّه على كلّ إجماع یخرج عنه على بن أبى طالب ومن بحضرته من الصحابة .

لعنت خداوند بر آن اجماعى كه على (علیه السلام) و همراهانش در داخل آن اجماع نباشند .

المحلى: ج 9، ص 345، بتحقیق أحمد محمد شاكر، ط. بیروت – دارالفكر .
Source:



برچسب ها: آیا امام علی علیه السلام خلافت خلفاء را مشروع می‌دانست ؟،  
دنبالک ها: آیا امام علی علیه السلام خلافت خلفاء را مشروع می‌دانست ؟،  
.: Weblog Themes By Pichak :.


آمار سایت

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً. اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای برای سلامتی و ظهور آقا امام زمان علیه السلام صلوات اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم انشا الله............

خدمات وبلاگ نویسان جوان

اخلاق اسلامی موسیقی

; , . , . ->

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگقالب وبلاگ